Skip to main content

ته: داستانی از جنگ

چند سالی می‌شد که از جنگ برگشته بود و هرچند فقط چند ماه پایانی جنگ را سرباز شده بود، اما دنیا دیگر برایش رنگارنگی پیشین را نداشت. کسی را نکشته بود، هیچ کدام از دوستانش هم نمرده بودند. می‌گفت زخمی…
Read More

فرار

من فرار می‌کنم. من از هر چیزی که دوستش دارم فرار می‌کنم. من حتا از خوشبختی و روزهای خوش زندگی هم فرار می‌کنم. بگذارید برایتان داستان فرار را تعریف کنم. یادم می‌آید که ۹ ساله بودم و خانم خوشبخت، زن…
Read More

داستان «آنتن‌ها» یا «من چگونه نوشتن را آغاز کردم»

تاکنون نشده بود که بخواهم داستان نویسندگی خود را بنویسم. شاید چون همیشه موضوعات جذاب دیگری پیرامونم بوده‌اند و مرا وسوسه کرده‌اند که زودتر سراغ آنها بروم. هرچند کار من نویسنده جذاب کردن و خیال ساختن و جور دیگر دیدن…
Read More

بابک نوین | Babak Novin