گاهی نمیفهمی و همه چی از همان جا آغاز میشود. درست از آنجایی که از نفهمیدن لذت میبری و به اشتباه، فکر میکنی لذتی که میبری، از فهمیدن است، از کشف چیزی نو، از درکی تازه، از عمقی که تاکنون…
چند سالی میشد که از جنگ برگشته بود و هرچند فقط چند ماه پایانی جنگ را سرباز شده بود، اما دنیا دیگر برایش رنگارنگی پیشین را نداشت. کسی را نکشته بود، هیچ کدام از دوستانش هم نمرده بودند. میگفت زخمی…
من فرار میکنم. من از هر چیزی که دوستش دارم فرار میکنم. من حتا از خوشبختی و روزهای خوش زندگی هم فرار میکنم. بگذارید برایتان داستان فرار را تعریف کنم. یادم میآید که ۹ ساله بودم و خانم خوشبخت، زن…
تاکنون نشده بود که بخواهم داستان نویسندگی خود را بنویسم. شاید چون همیشه موضوعات جذاب دیگری پیرامونم بودهاند و مرا وسوسه کردهاند که زودتر سراغ آنها بروم. هرچند کار من نویسنده جذاب کردن و خیال ساختن و جور دیگر دیدن…
نویسندگی دنیای عجیبی دارد. از نقطهای آغاز میشود و نمیشود و پایانش هم خودش آغاز است. آغازی از یک شخص، یک رویداد، یک خاطره یا حتا یک منظره یا خیال و آرزو. بیایید از یک شخص و رویداد همراهش این…