مینیسریال جای خالی

ایده و داستان مینیسریال درام «جای خالی» براساس رخدادی تلخ و واقعی که چند سال پیش برای خود من پیش آمد، شکل گرفت. این مینیسریال داستانی از تلاش برای زندگی در میانهی بحرانهای شخصی، عمومی، اجتماعی و تنشهای سیاسی-اجتماعی است که در سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ در ایران جریان داشتند.
فیلمنامهی این مینیسریال هنوز تکمیل نشده و به خاطر شرایط و درگیریهای شخصی، این پروژه به طور موقت متوقف شده است. هرچند در چند ماه آینده فیلمنامهی آن را تکمیل خواهم کرد تا سپس اقدام به ساختن آن کنم.
– بابا چرا متوجه نیستید هیچ کدوم؟ من مگه دیوونهم که جایی رو که از کثافت و خرابه، آباد کردیم، خون دل خوردم براش و همهی زندگیمو فروختم تا راه بندازمش، بخوام ول کنم و بدم بره به باد؟ چرا فک میکنید من برام مهم نیست؟ من بیشتر از همهتون دارم حرص میخورم، دارم نابود میشم و درد دارم و چیزی هم نمیگم. اما نمیشه، نباید که خودمونو گول بزنیم. دیگه مسافر خارجی نمیاد توی این کشور، هواپیما رو که زدن هیچی، کرونا هم که شده. نمیشه که دو طبقهی هاستل خالی باشه و فقط با درآمد نصفه نیمهی یه طبقه کافه، هم اجاره بدم، هم حقوق بدم و هم بدهی صاف کنم. هر روز فقط داره به بدهیهامون اضافه میشه. مرتضی توهم زده که چیزی قراره بهتر شه، هیچ خبر بهتری در راه نیست، وضعیت کووید حالاها بهتر نمیشه، بهتر بشه هم، دیگه بعد موشکی که به هواپیمای اوکراینی زدن مسافری پاشو توی این کشور نمیذاره که هاستل درآمدی داشته باشه. لعنت بهشون، لعنت به اول و آخرشون.
و با عصبانیت سیگارش را برمیدارد و به حیاط میروند.