نوباد

قسمت دو نوباد: بیلبورد برف

قسمت دو: بیلبورد برف - پادکست نوباد

زمستون ۴۰۱ و بعد جنبش مهسا بود که داشتم با دلهره توی خیابون‌های تهران راه می‌رفتم. پالتوی مشکی تنم بود و با ریش بلندی که داشتم، اگه برف نمی‌بارید، توی تاریکی شب به سختی دیده می‌شدم. از شدت سرما دستامو توی جیب‌هام کرده بودم، هرچند دلم می‌خواست دستکش همراهم بود و گوشه‌ی پیاده‌رو با برفی که نشسته بود، آدم‌برفی کوچیکی درست می‌کردم. توی فکر آدم‌برفی و خاطرات برفی سال‌های گذشته بودم که یهو چشمم خورد به یه بیلبوردی که داشتم بهش نزدیک می‌شدم. یه بیلبورد ساده اما با محتوایی برای من عجیب که تونست هم از فکر خوش آدم‌برفی دورم کنه و هم حرصم بده.

بیلبورده چی بود؟ تصویری از یه بچه که پشت پنجره و با ذوق و شوق داره به بیرون خونه‌شون نگاه می‌کنه و اون بیرون داره برف می‌باره، خونه‌ها، درخت‌ها و زمین سفید شدن، برف توی شهر می‌درخشه و همه جا قشنگ شده. خب تا اینجای داستان می‌تونه چیز خاصی نباشه. پس چی منو به چالش کشوند؟ چیزی که روی بیلبورد و کنار بچه نوشته شده بود، کل ماجرا رو تلخ و بد می‌کرد.

این قسمت به زودی منتشر می‌شود

نوباد در پلتفرم‌های دیگر:

روی بیلبورد نوشته بود: «برف از پشت پنجره زیباتر است» و در ادامه تو این مایه‌ها نوشته بودن که توی روزهای برفی خونه بمونید و بیرون نیاید و از این حرفا، و همه‌ی این مزخرفات رو کی ساخته و پرداخته بود؟ بله، شهرداری تهران، روی بیلبورد لوگوی شهرداری تهران خوش رقصی می‌کرد.

همون لحظه‌ی رویارویی با این بیلبورد، فهمیدم که نباید از کنارش ساده رد بشم. توی نگاه اول شاید ماجرا پیچیده به نظر نیاد: تهران شهریه پرترافیک و با زیرساخت‌های ضعیف که با کوچیک‌ترین برف و بارونی قفل می‌شه و شهرداری تهران هم گفتن نداره که عرضه و توان مدیریت شهر در حالت عادی رو هم به سختی داره چه برسه توی بارون و برف، در نتیجه به جای حل مساله بیشتر دوست داره که صورت مساله رو پاک کنه و بیلبورد می‌زنه که «آی مردم بیرون نیاید و از دور و فقط با دیدن، از برف لذت ببرید تا شهر قفل نشه و عملکرد ما هم زیر سوال نره و مجبور به درست کار کردن و پاسخگویی نشیم».

البته که این تحلیل غلطی نیست، اما راستش به دید من خیلی ساده‌انگارانه‌س که به همین بسنده کنیم و فکر کنیم فقط از سر بی‌عرضگی و برای کاهش ترافیک چنین ذهنیت و در نتیجه چنین بیلبوردی ساخته و پرداخته می‌شه، ساده‌انگارانه‌س که فکر کنیم این ذهنیت و رویکرد، پیامدهای بدتری نداره.
بیاید براتون داستان‌هایی بگم تا ببینید این ذهنیت چه طور و کجاها داره عینیت پیدا می‌کنه و ما رو از تجربه کردن، فهم زندگی و گوناگونی و درک دیگران عاجز و ناتوان می‌کنه و با ساختن فاصله، آدم‌ها رو از زندگی و از همدیگه جدا و غریبه می‌کنه.